close
تبلیغات در اینترنت

ارد دوم و سورنا

به سایت داستان های پند آموز و زیبا خوش آمدید.

داستان های پند آموز و زیبا

تبلیغات

داستان3را

آخرین ارسال های انجمن

ارد دوم و سورنا

بازدید : 42 |
تاریخ : چهارشنبه 01 آبان 1392 زمان : 15:23

می گویند زمانی که سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ایران (( ارد دوم )) از جنگ بر می گشت به پیرزنی برخورد .

 

پیرزن به او گفت وقتی به جنگ می رفتی به چه دلبسته بودی ؟

گفت به هیچ ! تنها اندیشه ام نجات کشورم بود .

پیرزن گفت و اکنون به چه چیز ؟

سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهبانی از ایران زمین .

پیرزن با نگاهی مهربانانه از او پرسید :  آیا کسی هست که بخواهی بخاطرش جان دهی ؟

سورنا گفت : برای شاهنشاه ایران حاضرم هر کاری بکنم .

پیرزن گفت : آنانی را که شکست دادی برای آیندگان خواهند نوشت کسی که جانت را برایش میدهی تو را کشته است و فرزندان سرزمینت از تو به بزرگی یاد می کنند و از او به بدی !

سورنا پاسخ داد : ما فدایی این آب و خاکیم . مهم اینست که همه قلبمان برای ایران می تپد . من سربازی بیش نیستم و رشادت سرباز را به شجاعت فرمانده سپاه می شناسند و آن من نیستم .

پیرزن گفت : وقتی پادشاه نیک ایران زمین از اینجا می گذشت همین سخن را به او گفتم و او گفت پیروزی سپاه در دست سربازان شجاع ایران زمین است نه فرمان من .

اشک در دیدگان سورنا گرد آمد

بر اسب نشست

سپاهش به سوی کاخ فرمانروایی ایران روان شد .

ارد دوم ، سورنا و همه میهن پرستان ایران هیچگاه به خود فکر نکردند آنها به سربلندی نام ایران اندیشیدند و در این راه از پای ننشستند .

به سخن ارد بزرگ : میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است

یاد و نام همه آنان گرامی باد .

 

امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 10


نمایش این کد فقط در ادامه مطلب
برچسب ها : سورنا , ارد دوم و سورنا , سردار شجاع سپاه امپراتور ایران , پیرزن ,
نویسنده : Queen | نظرات ()

آخرین مطالب ارسالی

ارسال نظر برای این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی